وقتی  آهنگی پخش می شود، یکی از بخشهایی که شنونده به سرعت با آن ارتباط برقرار میکند، ضرب و ریتم موجود در هر ضرب یک قطعه می باشد. در این بین شکلی که در قطعه نمایان است و شنونده و یا هنرجو با آن درگیر می شود ریتم قطعه است. و اگر شنونده باشد امکان برقراری ارتباط موثر با ضرب های قوی هم بسیار بالاست. اما نوازنده هنر آموز به علت درگیریهایی که با اجرا کردن قطعه پیدا میکند ممکن است که از درک و ارائه ضرب قوی باز بماند.در قطعات ضربی ریتم چیزی نیست جز تقسیمات و کسرهای مختلفی از یک ضرب. و در واقع ابتدا ضرب بایست دیده شود و  بعد ریتم. اما مشکلی سر این راه وجود دارد که توجه هنرجو به جای اینکه اول به ضرب  معطوف گردد،  به سراغ ریتم می‌رود.

یکی از دلایلی  که چنین مشکلی برای هنرآموز ایجاد میکند، کار کردن قطعه از صفر با مترونوم، شمردن، و یا ضرب گرفتن است. .از هنرجو خواسته می شود که یک قطعه که با  آن آشنا نیست را دید نوازی کند و به یک نقطه مطلوب برساند.هنرجو ناخواسته مجبور است که ضرب را فدای ریتم ملموس بکند. ریتمهایی که برایش قابل درک هستند، با تقسیم بندی ضرب و شمارش قطعه اجرا میکند اما به شکل کلی و درونی قطعه نمی رسد.دلیل دیگر توجه نکردن به ساختار قطعات موسیقی است. مهم است که بتوانیم قطعه را به قسمتهای کوچک و قابل درک تقسیم کنیم. برای بدست آوردن این تقسیمات بایست از حرکت و ایست ملودی کمک بگیریم. پیدا کردن نقاط شروع و ایست در قطعات به ما کمک میکند که نقاط قابل درکی برای خود در ملودی پیدا کنیم (در یک مطلب جداگانه  از ساختارهای پایه موسیقی مثل فیگور و موتیو و پریود و کادانس  خواهم نوشت).وقتی با کودکان کم سن و سال کار میکنیم به این علت که شمردن مسئله سخت و مشکلی است، و یا حتی ممکن است کودک با شمردن آشنا نباشد، چاره ای جز رجوع به ساختار موسیقی و انتقال مطلب از روی گوش و تکرار قسمتهای آهنگ نداریم.مشکل زمانی پیش میاید که هنرجو بزرگسال است و معلم و هنرجو تصور میکند که با شمردن، به جای حفظ کردن بخش‌های مختلف موسیقی، سریعتر به مقصد می‌رسند. و یا اینکه شخص بزرگسال دریافتی که کودکان معمولاً سریع دارند و یک ملودی حفظ شده را با چند بار تمرین در طول هفته می توانند جلسه بعد اجرا کنند را به واسطه تمرین روزانه پر نمیکند و مربی بخش همراهی با هنرجو دریادگیری ملودی را به عهده هنرجو  میگذارد.

اما  جایگاه مترونوم کجاست؟

وقتی هنرجو کاملا توانست یک قطعه را بنوازد. آن موقع است که پای مترونوم وسط می‌آید.هنرجویی که می‌تواند یک قطعه را بنوازد، مترونوم برای او یک همراه خواهد بود که یاد آور ضرب آهنگ درون قطعه است. او نیازی ندارد که با مترونوم جدل کند و فقط  بحث هماهنگی با مترونوم است.مترونوم برای او مثل دوچرخه سواری است که هنرجو قرار است بپرد و پشت این سوار بنشیند و بحث حفظ کردن هماهنگی با سوار است و نه این که فرمان را به دست بگیرد و رانندگی کند.

یکی از جاهایی که مترونوم خیلی کار برد دارد، افزایش سرعت قطعه است. معمولاً اتفاقی که برای یک هنر آموز کم تجربه در افزایش سرعت یک قطعه می افتد، اختلاف های زیاد در تمپوی قطعه است. بارها دیده‌ام که وقتی از هنرجو خواسته می شود سرعت قطعه را افزایش دهد سراغ حد و مرز‌های خود میرود و خودش را دچار دردسر میکند. اینجاست که مترونوم نقش بسیار موثری می تواند داشته باشد. چرا که تقسیم بندی های کوچک برای افزایش سرعت و پله پله طی کردن این اختلاف سرعتها می تواند، درک دقیق تری به ما از حد و  مرزهای سرعتی که می توانیم یک قطعه را بنوازیم  بدهد.

امیدوارم که اکنون ذهن خواننده  آمادگی تفکر در مورد تفاوت ریتم و ضرب داشته باشد. بخشی از ریتمها را می توان با تقسیم بندی ضرب بدست آورد.  شما با ریاضییات در موسیقی روبرو هستید. دو تا چنگ در یک میزان که واحد تقسیم بندی آن سیاه است. برای کسی که ضرب قطعه را درک کرده است، بحث تقسیم کردن یک ضرب به دو قسمت است. و یا چهار دولا چنگ برای او بحث تقسیم کردن ضرب به چهار قسمت است. اما وقتی به سراغ یک چنگ نقطه دار و دولا چنگ می رویم داستان کمی فرق میکند. مهم این است که بتوانیم ارتباط با فیگور چنگ نقطه دار و سیاه برقرار کنیم. دولا چنگ در اینجا با یک نت گذر به نت بعدی میرسد و یا اینکه خودش یک نقش مستقل دارد. بایست توجه داشت که نقطه شروع و انتهای فیگور ما تفاوت میکند، در شکل اول یک فیگور سه نتی داریم و در شکل دوم یک فیگور دو نتی. در چنین مواردی هنرجو با تکرار می تواند هر کدام از دو ریتم را بنا به کاربردی که دارد حفظ کند و  در قطعه بکار ببرد.

در یادگیری ریتم و ضرب بایست توجه داشت که یادگیری انها به نسب ماهیتی که در موسیقی دارند متفاوت است. با اینکه ریتم در قطعات ضربی معلول ضرب می باشد، اما ریتم را می‌توان حفظ کرد و در قطعه اجرا کرد. اما پدیده‌ای مثل ضرب جنبه یادگیری و رسیدن به یک بینش و  درک در شنونده و اجرا کننده دارد. در نتیجه تکیه به ابزار سنجش نه تنها درکی برای ما ایجاد نمی‌کند، بلکه سد راهی برای نتیجه‌گیری ما هم ایجاد میکند. چرا که وقتی صحبت از نتیجه گیری میکنیم، به یک عامل و معیار سنجش درونی اشاره میکنم. اگر این معیار سنجش از درون به بیرون سوق داده شود، ما به یک شخص متکی به معیار بیرونی - که در اینجا می تواند مترونوم باشد - تبدیل خواهیم شد. و اینجاست که برای ما گیجی و گنگی در قابل ضرب ایجاد خواهد کرد.