وقتی صحبت از آموزش می شود در نگاه اول ساده به نظر میرسد، مطلب و متدی موجود هست که بایست به هنرجو‌ انتقال داده شود ، و در طرف مقابل هنرجویی قرار دارد که آماده دریافت این انتقال هست. هم سرفصل و محتوا هست و هم دهنده و پذیرنده. اما وقتی پا در حیطه عمل گذاشته می شود، با قرنها نگرش آموزشی و تربیتی مواجه می شویم که درگیر همین چالش  به ظاهر ساده بوده‌اند و مخصوصا در ۱۰۰ سال اخیر.

یکی از رویکردهای آموزشی، رویکرد انسان گرا و خانواده محور است. رشد کودک در این نگرش یک پدیده صرف شخصی دیده نمی شود، بلکه متاثر از خانواده و جامعه او نیز خواهد بود.

در دوره‌ای اهمیت آموزش خانواده در کنار کودک مطرح می شود که نقش هر شخص برای تعیین مسیر آموزشی او بسیار مورد توجه قرار میگیرد.

کسانی که در حیطه رویکردهای آموزشی انسان گراها فعالیت می‌کنند اولین انسانهایی نبودند که متوجه اهمیت نقش خانواده در آموزش کودک شده‌اند. در واقع در گذشته هم این نظریه بصورت عملی وجود داشته است، اما مشکل اصلی در نقش معلم، سیستم آموزشی به عنوان یک دانا کل، یک قیم و حتی به شکل افراطی کسانی که راه را می‌دانند، عملاً پویایی  ذات انسانی آموزش گیرنده را آنچنان محدود می‌کردند، که اگر نگرشی شکست خورده فرض کنیم به بیراه نرفتیم.

مانعی که بر سر راه شرکت خانواده در محیط آموزشی، در روند آموزشی وجود دارد، از سمت سیستم آموزشی منطق نبودن روش های انتقال آموزش دهندگان با بستر شیوه آموزشی خانواده‌هاست و سمت خانواده‌ها شیوه شخصی و غیر علمی آنهاست.

در واقع این مسئله دو روی یک سکه است.  تا زمانی که روند آموزش بر طبق روال هست و کودک رشد میکند همه راضی هستند و اما وقتی به نقاطی میرسیم که اسم آن را میگذارم درهای بسته، نمودهای دخالت دادن های رویکردهای شخصی هر معلم و هر خانواده در مقابل زندگی خود را نشان میدهد.. در این نقطه نه تنها هرکسی فوت فنی  مختص به خود برای باز کردن درهای بسته دارد، بلکه گویا از اول هم بر طبق فوت و فن شخصی مسیر را طی می‌کرده‌ است و فقط درهای بسته یک انباشت نادیده گرفتنهاست.

بحث قدرت باعث می شود که یا نظام آموزشی، محیط آموزشی، معلمان و یا کودک و خانواده دچار انفعال گردند. و در این نابرابری توزیع قدرت یکی از طرفین و یا هر دو طرف خود را با شرایط تطبیق میدهند.

در واقع تطبیق یابی انسان فرصتی را برای نگرش به درون، و عمق ماجرا برای هر یک از طرفین ماجرا ایجاد میکند، و قطعاً پروژکتهایی برای حل مسئله به بیرون شکل میگیرند که فی‌نفسه هزینه‌ای شناختی است  برای آموزش شکلها و فرمهایی که از چشم ما پنهان مانده اند.

بسیاری از کلاسهای فوق برنامه، جلسات آموزشی و تربیتی که توسط سیستم های آموزشی برگزار میکنند نتیجه همین نگرش به درون و بیرون برای حل مسئله است. و روی دیگر سکه خانواده های هستند که برای باز شدن  درهای بسته در این کلاسها شرکت میکنند و یا  به سراغ موسساتی آموزشی و دوره‌های آموزشی کودکان  و یا خودشناسی و توانگری خارج از نظام آموزشی میروند.

آن چیز که در این بین حتمی می نماید پذیرفتن این چالش در بین همه  طرفین درگیر این ماجراست. در در امر آموزش، کسانی که سیستم آموزشی را پیاده سازی میکنند و کسانی که  مسئولیت اجرایی این کار را دارند، و کسانی که آموزش می بینند و کسانی که پشتوانه و محیط و اجتماع آموزش بیننده را فراهم میکنند نیازمند آگاه شدن به این چالش را دارند که در غیر اینصورت هزینه های اضافی که به شکل‌های مختلفی نمود پیدا میکنند، برای خودشان ایجاد میکنند.